یک داوطلب در جامعه مدنی ایران

ما که اطفال این دبستانیم - همه از خاک پاک ایرانیم --------- وطن ما به جای مادر ماست - ما گروه وطن پرستانیم - ایرج میرزا

روزگار غریبی است نازنین

درست 10 سال پیش بود. همین روزها بود که برای اولین بار بخش‌هایی از این چکامه احمد شاملو را در محوطه دانشگاه تهران بر روی تابلوهای سر دست خواندم. فقط این‌ها نبود خیلی شعار و نکته و چکامه و قطعات ادبی یادداشت کردم. به همین زودی 10 سال گذشت. و درست بعد از این ایام بود که من دانشجوی سال دوم رایانه و جو زده دوم خرداد، از فضای فعالیت‌های دانشجویی کنار کشیدم و با جبهه سبز ایران وارد فضای جامعه مدنی شدم. چقدر زود گذشت. اما این چکامه هرگز کهنه نمی‌شود. امیدوارم که این روزگار هرچه زودتر به خیر و خوبی بگذرد.

 

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد


روزگار غریبی است نازنین


و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد


روزگار غریبی است نازنین


و در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی است نازنین

آنکه بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد


روزگار غریبی است نازنین


نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢٠ تیر ۱۳۸۸