یک داوطلب در جامعه مدنی ایران

ما که اطفال این دبستانیم - همه از خاک پاک ایرانیم --------- وطن ما به جای مادر ماست - ما گروه وطن پرستانیم - ایرج میرزا

امیدم گشته ناامید

نفسم بالا نمی‌آد. حالم خوب نیست. حوصله ندارم. تا الان یادم نمی‌آد که اینقدر قیاقم دکوراژه شده باشد. تا ساعت 4 بیدار بودم اما هرچی که می‌شنیدم و می‌دیدم انگار تو خواب بود. همه زنگ می‌زدند. به هرکی که دست می‌رسید و فکر می‌کردم شاید خبری موثق داشته باشه تماس گرفتم. اما همه مثل هم شدیم.

من که باورم نمی‌شود. یعنی تلاشی که انجام دادیم تا آرای خاموش را بیدار کنیم همه به سبد آقای احمدی‌نژاد رفت؟؟ چه ادمهایی که در صف دیدیم که برای بار اول بود رای می‌دادند. چه سالمندانی که قدرت حرکت نداشتند اما آمده بودند. چه شناسنامه‌های سفیدی که برای بار اول مهر خوردند. چه افرادی که خندان در خیابان در زمان رانندگی به هم علامت پیروزی را نشان می‌دادند.

این اعتماد مردم بود. مردمی که به اصلاح امور با رای دادن اعتقاد داشتند. من خودم را نمی‌توانم ببخشم به خاطر این که تلاش کردم آرای خاموش را بیدار کنم. تلاش کردم در جامعه امید تزریق کنم. تلاش کردم که وضع را تغییر بدهم. تلاش کردم که نگذارم قطار از ریل خارج بشه. این نظام را من دوست دارم. من به این وضعیت با همه انتقادها علاقه دارم. من دوست ندارم تغییر کلی انجام بشود چون تجربه نسل‌های قبلی را دیدم. من اصلاح را قبول دارم. اما

باورم نمی‌شود. تا این لحظه من فکر می‌کنم که وضع ما از 4 حالت خارج نیست.

1 ) جامعه وضع موجود را دوست داشته و پسندیده و دوباره به همین رئیس جمهور رای داده.

2 ) اصلاح‌طلب‌ها در این 4 سال که خواب بودند هیچ در این ایام هم توهم گرفته بودند.

3 ) این همه مردم که در تمام گزارش‌های داخلی و بین‌المللی و در تهران دیدیم و شنیدم پفکی بودند و از فضای سبزها استفاده کردند و رفتند رای را به دامن رقیب ریختند.

4 ) دوستان عدالت سرخود دارن با چرتکه حساب می‌کنند و یا ریاضی ضعیفی دارند

 

اصلاً این اوضاع و شرایط را دوست ندارم. انگار تو خلاً ماندم. حیف که باید این هفته در یزد باشم والا من که دیگر با هیچ فرد و جایی قرارداد کاری ندارم می‌رفتم و از نزدیک وضعیت را دنبال می‌کردم. اما برای خودم 4 را متصور هستم.

1 ) بستن وبلاگ و تعطیلی تمام فعالیت‌های اجتماعی و رفتن به لاک خویش و درس خواندن و بی‌خیال جامعه و دردهای آن شدن. که از خودم بعیده مگر مجبور بشوم

2 ) راه دوم را هنوز دارم روش فکر می‌کنم. اگر تا 2 ماه آینده زنده بودم و بودیم اون وقت می‌گویم

3 ) پناه بردن به کتاب خواندن اون هم به خصوص کتاب‌هایی درباره تجربه اروپای شرقی و کشورها کمونیستی و بی‌خیالی همه چیز و همه کس

4 ) باز هم ادامه فعالیت اجتماعی اما در بستری دیگر

 

یک دفعه در آخر کار یاد نغمه ازادی خرمشهر افتادم و فغان دوری و نبود شهید جهان آرا

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ٢۳ خرداد ۱۳۸۸