در حمایت از گرین بلاگ و حق آزادی بیان اما با رعایت قوانین موجود
خداوندا، این کشور را از دشمن، از خشکسالی و از دروغ محفوظ دار. این متن را به داریوش هخامنشی منتسب دانستهاند. به نظر من هم 3 موضوع خیلی مهم در این نوشته است. دشمن داخلی و خارجی که ایرانیان تا امروز این مورد را خیلی تجربهکردهاند و اثرات آن را دیدهاند، خشکسالی که بر اثر جبر طبیعت و یا بیخردی ساکنان و بیکفایتی مسولین مملکت در تخریب محیط زیست و یا استفاده غلط از منابع میتواند ایجاد شود و دروغ که برهم زننده امنیت و آرامش و باعث ایجاد بیاعتمادی و ایجاد کدروت و اختلاف و محو شدن اعتماد و حضور افراد ناباب و بیکفایت در مصدر امور میشود. باز هم میشود برای این 3 شوربختی مصداق آورد اما همین کافی است.
امروز صبح که سیستم را روشن کردم طبق روال همیشه اول به گرین بلاگ سر زدم. اما چه سرزدنی. همان اول کار با خواندن یکی از تیترهای بالای صفحه شُکه شدم. خبر خیلی کوتاه بود. شکایت سازمان حفاظت محیط زیست از مدیر گرینبلاگ مهدی اشراقی. هاج و واج مانده بودم که چی شده؟
رفتم سریع خبر را خواندم. بله دوست عزیزی که زحمت ایجاد خبرخوانی برای وبلاگهای زیست محیطی را کشیده بود و الان برای ادامه تحصیل در کشوری دیگر ساکن شده است «به اتهام نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، اقدام علیه امنیت ملی و 317 مورد اتهام توهین به سازمان حفاظت از محیط زیست و مدیران آن» مورد شکایت قرار گرفته است. برخی از دوستان زیست محیطی در فاصله درج این خبر که دیشب بوده تا امروز صبح در بلاگهای خود دراین خصوص مطالبی نوشته بودند و تعدادی هم در بخش نظرات وبلاگ او. من هم با خواندن نظرات دوستان سریع برای مهدی دیدگاههای خودم را در چندین بند نوشتم.
خیلی ناراحت بودم و راستش اول شُک شده بودم. آخه آزادی بیان در مملکت و قوانین موجود چطوری شدهاند که حاکمیت و سازمانهای دولتی توان تحمل یک سایت که به تنها به عنوان خبرخوان یک سری وبلاگ فعال است را هم ندارد. به نظر من مهمترین دلیل وجودی گرین بلاگ ایجاد و توسعه ارتباط مابین فعالین و دغدغهمندان محیط زیست ایران است. افرادی که هریک تا قبل از وجود این خبرخوان شاید از حضور و فعالیت سایر وبلاگنویسان زیست محیطی خبری نداشتند و هر یک داشتند برای خود کارهایی را جداگانه انجام میدادند.
برای همین در اولین اقدام برای مهدی نوشتم که اگر اینجا نیستی من حاضرم هر کاری که میشود را برای رفع این اتهام و همراهی با او انجام دهم. اینجا هم اعلام میکنم که گرین بلاگ تنها خبرخوان یک سری وبلاگ است که به طور داوطلبانه خودشان را در این سایت ثبت کردهاند. اگر هم سازمان محیط زیست و یا هر بخش و گروهی قصد شکایتی را دارند تنها میتوانند با نویسندگان وبلاگهای خاطی برخورد کنند. (چیزی که الان خیلی در مملکت رایج شده است و هر چند روز یکبار هم خبر همچین برخوردی را میشنویم. هربار هم خانواده من اول از همه به من نگاه میکنند و میگویند که بابا ول کن برای چی وبلاگ مینویسی. بذار هم خودت و هم ما سرمان را شبها به راحتی برزمین بگذاریم و دردسر برای کسی درست نکن. اما من که به نوشتههایم اعتقاد دارم همیشه میگویم که من خطوط قرمز رایج را در حد خودم میدانم و بر اساس اصول خودم و حقوق مصرح در قانون اساسی و حقوق بشر حق دارم که بنویسم و تا زمانی که بتوانم هم این کار را انجام میدهم.) من هم که از اول فعالیت این وبلاگ با استفاده از نام حقیقی و کامل و آدرس ایمیل خود اقدام به نوشتن میکردم و میکنم، همین جا باز مسولیت کلیه نوشتههایم را شخصاً بر عهده میگیرم و هرگز راضی نیستم فرد دیگری به خاطر من دچار درسر شود.
اما چیزی که من را دچار تشویش دوچندان کرد موضوع دروغ سیزده و رواج این عادت غلط در بین هممیهنان در چند سال اخیر بود. در مشورتی که با یکی از دوستان داشتم او به دروغ بودن این خبر اعتقاد داشت. اما من هرگز از مهدی توقع این کار را نداشته و ندارم. چون دقیقاً این خبر مصداق تشویش اذهان است و بهتره اگر این خبر صحت ندارد موضوع را با عذرخواهی از سازمان حفاظت محیط زیست و گرین بلاگیها داستان را تمام کند. و اگر هم حقیقت دارد من به خاطر او حاضرم پیگیر داستان در داخل کشور همانطوری که در کامنتم برای او نوشتم باشم.
«اصل 50 قانون اساسی: در جمهوری اسلامی ، حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسل های بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشد وظیفهی عمومی تلقی میگردد. از این رو فعالیتهای اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند ممنوع است.» بر اساس این اصل من حق دارم که از درباره وضعیت محیط زیست در مملکتم بنویسم و از مدیران و مسؤلین بخواهم که وظایف خود را انجام دهند. من مینویسم چون هستم. چون هستم پس در قبال خودم و جامعهام مسؤلیت دارم. من آرزوی پیاده شدن حکومت قانون و به طور کلی برپایی جامعهمدنی در کشورم را دارم و به انتقادهای سازنده و ارائه راهکارهای جایگزین درخصوص مشکلات را هم بستری برای این رویا اعتقاد دارم. امیدارم که در دوران حیاتم شاهد استقرار جامعه مدنی حقیقی در کشورم باشم.
