یک داوطلب در جامعه مدنی ایران

ما که اطفال این دبستانیم - همه از خاک پاک ایرانیم --------- وطن ما به جای مادر ماست - ما گروه وطن پرستانیم - ایرج میرزا

سکوت

این مطلب را برای چهارشنبه 30 دی ماه نوشته بودم. اما تا امروز زمان و امکان ارسال نداشتم. مدتها بود که وقت نوشتن ندارم اما به معنی کم‌کاری و یا بیکاری نیست. بعد از مشکلی که برای گرین بلاگ پیش‌آمد فکر کنم که ماها بهتره مراقبش باشیم چون لازم است یک خبر خوان سبز در فضای وبلاگ‌های محیط زیستی باشد که ماهایی که از سالها قبل سبز بودیم و برای طبیعت تلاش می‌کردیم بتوانیم باز بنویسیم و جایی باشد که بتوانیم سر بزنیم و نوشته‌های هم‌فکران خود را بخوانیم.

اولین ماه فصل زمستان هم تمام شد بدون باران و برف امیدوارم که خداوند به این مردم که در سختی و بی‌آبی زندگی سخت‌تری هم دارند رحم کند. این را گفتم و یاد جمله منتسب به داریوش هخامنشی افتادم. خدایا این کشور را از دروغ، دشمن و خشکسالی محفوظ بدار.

در قدیم رسمی بود به نام روزه سکوت فکر می‌کنم که بیشتر ماها الان داریم سعی می‌کنیم ناگفته‌های زیادی را که در دل داریم برای آینده‌ای پرامید و روشن نگه‌داریم. خیلی دلم می‌خواد بشینم و از بهار تا امروز را بنویسم. بهاری که زود گذشت اما دلهایمان را بهاری کرد و تا امروز که زمستان است به یادمان ‌اندازه که مردم عزیز میهن‌مان 31 سال قبل شعار می‌دادند زمستان هم بهار است. امیدوارم که در آینده فرصتی برای نوشتن و دوری از سکوت ناخواسته باشد. چون تاریخ تکرار می‌شود همیشه.

خیلی حرفها رو نمیشه گفت، باید نوشت، اما کجا شاید در دل‌هایمان برا‌ی فردا، امید است که انسان را سرپا نگه داشته. همه‏ی این حرفها را میشه گفت ناگفتهها و اما ناگفتهها‏ی نگفتنی، بماند تا بهار ... چون سکوت سرشار از ناگفته‏هاست.

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ٦ بهمن ۱۳۸۸


به یاد قامت سرو گونه شهیدان ایران‌زمین

خوش به حال کسانی که برای دفاع از کیان ایران و ایرانی شهید شدند و این افتخار را یافتند که هربار و در هرجایی اگر سخنی از ایشان به میان آید نسل‌های بعدی به احترام ایشان قدافراشته و سرخم کنند. این افتخار بزرگی است که نسیب هر فردی نمی‌شود. شهادت در راه میهن و مردم. به یاد و احترام همه شهیدان ایران زمین.

من هم دوست دارم اگر قرار شد زمانی جان به جان آفرین تسلیم کنم افتخار شهادت در راه مردم و میهن را داشته باشم تا مرگ در رختخواب. گوش بدهیم به کاروان شهید اثری ارزشمند از استاد شهرام ناظری و به هر دین و آئین و اندیشه‌ای که هستیم برای روان شهیدان درودی و دعایی روان کنیم. و از یکتای بی‌همتا بخواهیم که همه ما را در راه صلح و دوستی و پرهیز از خشونت رهنمون باشد.

 

می‌گذرد کاروان، روی گل ارغوان

قافله‌سالار آن، سرو شهید جوان

 

در غم این عاشقان، چشم فلک خون‌فشان

داغ جدیی به دل، آتش حسرت به جان

 

خورشیدی، تابیدی، ای شهید

در دل‌ها جاویدی، ای شهید

 

می‌گرید در سوگت آسمان

می‌سوزد در یادت شمع جان

 

چون روید لاله از خاک تو

یاد آرم از جان پاک تو

 

بنگر چون شد، دل‌ها خون شد زین آتش‌ها

از موج خون شد لاله‌گون دشت و صحرا

زین درد و غم گرید عالم، ای شهید ما

 

از این ماتم خون می‌گریم

ای یاران، ای یاران، سوزم از داغ غمی

داغ ظلم و ستمی

 

خون هر جانباز می‌دهد آواز

جان فدای وطنم، خاک ایران کفنم

 

ای دریغا، لاله ما

گشته گلگون، خفته در خون

 

خورشیدی، تابیدی، ای شهید

در دل‌ها جاویدی ای شهید

 

می‌گرید در سوگت آسمان

می‌سوزد در یادت شمع جان

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۸ دی ۱۳۸۸


تمام روزها عاشورا و تمام زمین‌ها کربلا است

درباره امام حسین و ستمی که براو رفت زیاد سخن گفته‌اند. داستان سیاوش را هم می دانیم و مظلومیت او و خون به ناحق ریخته شده او. بارها شنیده‌ام که ایرانیان پس از اسلام برای حفظ فرهنگ و هویت خود اقدام به شبیه سازی و برقراری ارتباط بین نمادهای ایرانی و اسلامی نمودند. اما به یاد داشته باشیم که همه اینها برای انتشار پیام و ندای مظلومان در مقابل ظالمان بوده و خواهد بود.

باز هم سالی گذشت و تاسوعا و عاشورا آمد. از بچگی شنیده و خوانده بودم جمله‌ای را که می گفت: «تمام روزها عاشورا و تمام زمین‌ها کربلا است». برایم زیاد معنایی نداشت و شاید هنوز عمق این جمله را نفهمیده بودم. اما الان می‌دانم که منظور تنها حسین پسر علی و یا کربلا نیست. بلکه منظور گستردگی حق‌خواهی و تقابل با ستم و ریا بوده است و هر مرد و زن آزاده‌ای که برای احقاق حق و در مقابل ستم برپا می‌خیزد می‌تواند مصداق این جمله باشد.

ادبیات و موسیقی در همه شئون زندگی بشر نقش داشته و دارد. حتا در نوحه‌های امام حسین و یا زمانی که نتوانی به طور مستقیم سخن بگوئی و یک شعر و آهنگ این کار را انجام دهد. شش ماهی می‌شود که تنها آرام کننده من موسیقی است. دیگر کتاب هم نمی‌تواند من را آرام کند. وقتی با خواننده ترانه را فریاد می‌زنی خودت را در کنار او و در کنار کسانی که این آثار را تولید و یا گوش می‌کنند می‌بینی و برای ادامه راه قوت پیدا می‌کنی.

اتفاقی با وبلاگ عطا نویدی آشنا شدم. از همان لحظه اول شروع به دانلود کردم و برخود وظیفه می‌دانم که در انتشار این آثار ملی و میهنی من هم گامی هرچند کوچک بردارم.

1.     تصنیف «موج خون» یک تصنیف ملی میهنی است که در آواز اصفهان توسط رهام سبحانی بر روی شعری از مرحوم فریدون مشیری ساخته  توسط گروه بیداد اجرا گردیده. خوانندگان این تصنیف حسن شرقی و هاله سیفی زاده می‌باشند.

2.     تصنیف «بهار غم‌انگیز» است که توسط ابوسعید مرضایی  بر اساس شعر هوشنگ ابتهاج با مطلع «بهار آمد گل و نسرین نیاورد» با خوانندگی بامداد فلاحتی ساخته شد است. 

3.     تصنیف «سودای وطن» اثر رهام سبحانی و با اجرای گروه ژوان  و خوانندگی حسن شرقی است.

4.     تصنیف «ایرانیان» بر اساس اشعاری از ملک الشعرای بهار با ارکستر کوچک ایرانی ضبط شده و دو خواننده‌ی زن و مرد آن را اجرا کرده اند. نام خواننده و نوازندگان این اثر مشخص نیست.

5.     تصنیف «صبح آزادی» در ماهور و با تمی حماسی ساخته و توسط گروه ناشناسی اجرا شده است. خوانندگی و ترانه‌سرایی این اثر را یک خانم به عهده دارد. این تصنیف با مطلع شعر «ایران سراسر ستم/ بگرفت هوا رنگ غم » اجرا شده است.

6.     تسنیف «آزادی» با آهنگسازی پیمان سلطانی در مایه دشتی ساخته شده. اشعار این تصنیف به صورت انتخابی از چند شاعر نو پرداز کشورمان همچون احمد شاملو ، محمد مختاری و ... می‌باشد. این تصنیف با مطلع «ما کشته می شویم، ما زنده می‌شویم ، ما از ورای کشته شدن زنده می‌شویم» اجرا شده است.

 

این آثار را دانلود کنید و به دست دیگران هم برسانید

موج خون، بهار غم‌انگیز، سودای وطن، صبح آزادی، آزادی

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ٥ دی ۱۳۸۸


‌بر مزارِ بزرگ‌نیا، قندچی و شریعت‌رضوی

دوش رفتم بر سرِ خاکِ عزیزانِ مصدق

آنکه جان درباخته در پایِ پیمانِ مصدق

سر‌ به سنگش‌ کوفتم سردادم افغانِ مصدق

ناله‌ها برخاست از گورِ عزیزانِ مصدق:

 

کای رفیقِ مهربان جانِ تو و جانِ مصدق

ما به دامِ روبه مکروهِ مکار اوفتادیم

ما به کامِ گرگِ خون آشامِ خونخوار اوفتادیم

ما نهالِ نورسی بودیم و از بار اوفتادیم

ای خوشا جان باختیم آخر به پیمانِ مصدق

ای رفیقِ مهربان جانِ تو و جانِ مصدق

 

چون به کین خواهی درآمد دشمنِ پرکینة ما

دشمنِ پرکینة ما ، روبهِ گرگینة ما

ناله ای دیدی برآید از دل و از سینة ما؟

ناله و ما؟! ناله و طفلِ دبستانِ مصدق؟!

ای رفیقِ مهربان جانِ تو و جانِ مصدق


ما به پای دوست با سوکِ تن و جان عهد بستیم

ما سرِ شمشیرِ دشمن را کنارِ جان شکستیم

ما به رنگِ خونمان در دام اهریمن نشستیم

تا مگر آزاد گردد جانِ ایرانِ مصدق

ای رفیقِ مهربان جانِ تو و جانِ مصدق


ما در این خاکِ سیه هم آتشی داریم و سوزی

آتشی داریم و سوزی از شرارِ دلفروزی

لیک ای افسوس ما را نیست دیگر آنکه روزی

سر گذاریم از سرِ شادی به دامانِ مصدق

ای رفیقِ مهربان جانِ تو و جانِ مصدق


گو رفیقان را که لرزد استخوان‌ها در برِ ما

استخوان‌ها لرزد و لرزد دریده پیکرِ ما

این دریده پیکرِ ما ، این جدا از تن سرِ ما ،

روز و شب دل ناگران از بند و زندانِ مصدق

ای رفیقِ مهربان جانِ تو و جانِ مصدق

تهران ، دی 1332

16 آذر 1332 ملتی سرخورده از کودتای آمریکایی سردرگریبان گرفته بود اما دانشجویان و 3 آذر اهورایی با حرکت خود باز هم امید را در جامعه جاری کردند. شعر بالا را اتفاقی در سایتی دیدم. مصدق نماد آزادی خواهی و مبازه ملی بر ضد استبداد و استعمار بود و هست. امیدوارم که امید را از دست ندهیم و در راه پیشرفت و آبادانی میهن به آرامش و مدار در کنار خرد و دانایی توجه بیشتری داشته باشیم. درود می‌فرستم به روح همه شهیدان ایران.

خسته نشو که دستات کلید هرچی قلفه

باور کن آرزو را، سرخم نکن به تردید.

نگو نمونده امید

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳ آذر ۱۳۸۸


از برج میلاد نپرید

در دهه 40 خورشیدی برج آزادی (شهیاد سابق) به عنوان نمادی با هویت معماری ایرانی و اسلامی در ورودی غربی شهر تهران ساخته شد و تا سالها همه تهران را با این نماد به یاد می‌شناخته و می‌شناسند. در دهه 80 نمادی جدید در تهران به بهره‌برداری رسید با نام برج میلاد نموادی از توسعه و توان متخصصین کشور.

هر زمان که به کوه می‌رفتم از اون بالا عکس‌هایی از با نگاه به جنوب آن را می‌دیدم. ایم روزها که به کار جدید مشغول شدم این برج را از جنوب غربی تهران می‌بینم و در مسیر رفت و برگشت به پروژه‌ای که در منطقه 16 دارم اون را از جنوب می‌بینم و همیشه با دیدنش به فکر بزرگی این شهر و مسیری که باید طی بشود تا بتوان از گوشه‌ای به گوشه‌ای دیگر رسید و به خصوص شرایط تهران در زمان وقوع اون زمین‌لرزه موعود می‌افتم. بگذریم که همش دارم از موارد منفی می‌نویسم.

بعد از آغاز همکاری مابین اداره کل آموزش و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران و سازمان‌های مردم نهاد شهر تهران در سال 87 خبردار شدم که قرار است بعد از مدت زیادی سکوت و غیرفعال بودن این رابطه، باز هم این رکن اصلی شهری برنامه‌ای مشترک با هم داشته باشند. قرار است که تعداد 500 نفر از اعضاء سـازمان‌های مردم نهـاد تهران با حضـور آقای دکتر محمدرضا ناری ابیانه مدیرکل آموزش و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران و در پی تلاش‌های سعید طهماسبیان و همکارن جوانش در جمعیت حامیان زمین روز پنجشنبه 5 آذر از ساعت 10 الی 14 بازدیدی نیم‌روزه از این برج داشته باشند.

امیدوارم که به همه کسانی که فرصت بالارفتن از این برج را پیدا می‌کنند خوش بگذره و در زمانی که از اون بالا تهران را نگاه می‌کنند هم عکس بگیرند و در اختیار همه قرار دهند. همچنین مراقب باشند سرشون گیج نره و حواسشان باشد که کسی جوگیر نشه و یکی از ترانه‌های ساسی مانکن را اجرایی کنه!!!

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز ۳ آذر ۱۳۸۸


اگر تهران بلرزه

الان مدتی است که مثل سابق وقت برای نوشتن وبلاگ ندارم اما همیشه در ذهن و دلم  دارم برای موضوعاتی که هر روز با آنها مواجه می‌شوم مطلب می‌نویسم. امروز دیگر دلم طاقت نیاورد و به اینترنت رسیدم و نوشتم. قبلا گفته بودیم که رشته‌ام مدیریت عملیات امداد و نجات است و بعد از بم به طور تخصصی وارد این حوزه شدم. بعد از بم تا سال 84 اتفاقات زیاد و خوبی در حوزه مدیریت بحران در کشور اتفاق افتاد. فضا داشت برای فعالیت همه بخش‌ها و به خصوص تشکل‌های مردمی در برنامه‌های پیشگیرانه اعم از آموزشی، آمادگی، برنامه‌ریزی و ظرفیت‌سازی باز می‌شد که یک دفعه تغییر دولت از 8 به 9 باعث کندی روند مشارکت بخش‌های غیردولتی در مدیریت بحران شد.

اما حوادث که این حرفها حالی‌اش نمی‌شود. چه کار دارد که طرح امداد و نجاتی که در سال 82 تصویب شد و اولین تجربه خودش را در بم نشان داد لازمه اصلاح بشود و همه هم به اون ملزم باشند و هلال احمر را در اجرای آن یاری کنند. چه کار دارد که الان هر سازمانی برای خودش ادعایی دارد و نهادهایی موازی در سطح مملکت و شهرهایی ساخته می‌شود که هر روز داره می‌لرزه. سیل و خشکسالی و سرمازدگی همیشه داره کار خودش را می‌کند و در این شرایط برخی‌ها در سازمان‌های دولتی و عمومی در فکر این هستند که الان باید من پستم ریاست اون سازمانی باشد که قدرت و پول بیشتری دارد نه این اداره و سازمان.

دلیل نوشتن این جملات فقط نگرانی از وضعیت تهران و مردم بی‌پناه و ادمهایی که دارند اون روز تلخ را از حالا می‌بینند است. پایگاه‌های پشتیبانی مدیریت بحران را در گوشه گوشه شهر دارم می‌بینم و لابد شما هم دیده‌اید. پروژه تحقیقی پایان دوره کارشناسی‌ام را 2 سال قبل با عنوان «بررسی وضعیت و عملکرد پایگاه پشتیبانی مدیریت بحران امام‌‌زاده معصوم» نوشتم. شاید به دلیل مشغله کاری، عدم همکاری شهرداری در تامین اطلاعات، محدودیت زمان اون چیزی که می‌خواستم نشد اما در طی تحقیقاتم به طور کامل با یکی از 120 پایگاهی که قرار بود در تهران به عنوان پایگاه‌هایی برای آمادگی و سازمان‌دهی مردم قبل از حوادث و مرکز مدیریت و عملبات در زمان حادثه عمل کند آشنا شدم. هرچه بیشتر جلو رفتم بیشتر نگران شدم به گونه‌ای که امروز بعد از 2 سال و با شرایط امروز فقط می‌توانم بگم خدا در اون روز خاص به همه ما رحم کند. (شاید بهتر باشه در جمع اون 500 هزار نفری باشیم که پیش‌بینی شده در لحظه اول جان به جان آفرین تسلیم می‌کنند)

این روزها بیشتر از هرجای شهر در منطقه 16 حضور دارم. تعدادی از این پایگاه‌ها را دارم می‌بینم که مورد استقبال شدید مردم به خصوص بانوان قرار دارند. اما نه برای اطلاع‌رسانی و‌ آموزش و آگاه شدن مردم. بلکه برای ورزش بانوان. من مخالف ورزش و آمادگی جسمانی ندارم اما آیا واقعاً این فضاهایی که قرار بود به طور تخصصی عمل کنند و براساس اطلاعات برای ایجاد هریک از آنها در حدود 1.5 میلیارد تومان و تجهیز آنها تاحدود 1 میلیار تومان دیگر از جیب من و شمای شهروند خرج شده باید امروز در گوشه گوشه شهر به صورت بلااستفاده و یا فقط یکی از ساختمان‌های شهرداری و یا پایگاه ورزش بانوان استفاده بشود؟؟؟؟؟ ساختمان‌هایی که برخی از آنها روی مکان‌های غیرایمن و در محاصره ساختمان‌های غیراستاندارد قرار دارند. و خیلی چیزهای دیگر

اگر تهران بلرزه چه کسی آماده و جوابگو است؟؟؟؟؟ سازمان مدیریت بحران کشور، سازمان پدافند غیرعامل کشور، سازمان مدیریت بحران شهر تهران، جمعیت هلال‌احمر، نیروهای مسلح فقط امیدوارم که یک مسؤلی به این وضعیت بلاتکلیف و ناامیدکننده سروسامانی بدهد. اما تا اون زمان شهروندان تهرانی به فکر خودتان باشید چون کسی به فکر ما نیست

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز ٢۸ آبان ۱۳۸۸


مدیریت پروژه و نیروهای داوطلب

این 10 روز اتفاقاتی که بر من گذشت باعث شد که باز خودم رو مجبور کنم درباره وضعیت داوطلبان در سازمان‌های غیردولتی و خیریه بنویسم. داستان از زمانی آغاز شد که یک سازمان خیریه تصمیم گرفت مراسمی برای تجهیز منابع مالی برگزار کند. تعدادی از داوطلبان یکی از کمیته‌های در جلسه‌ای از موضوع آگاه شدند و از سر دلسوزی تصمیم گرفتند برای کمک به بزرگترها و براساس تجربه‌هایی که فکر می‌کنند در طول سال‌ها فعالیت داوطلبانه به دست آورده‌اند برنامه را به صورت پروژه‌ای حرفه‌ای و داوطلبانه انجام دهند.

دور هم جمع شدند و بایدها و نبایدها را فهرست کردند. در جلسه‌ای که برای بحث و تبادل نظر درباره برنامه برگزار شد انتظارات و نگرانی‌های خود را ارائه دادند. بزرگترها هم که این همه شور و اشتیاق را دیدند قبول کردند تا برنامه‌های اجرایی را جوانان به سرانجام برسانند. اما این همه ماجرا نبود. امروز بعد از 10 روز از آغاز این فرآیند آن جوانان وقتی به پشت سر خود نگاه می‌کنند مجموعه‌ای از مشکلات و ناراحتی‌ها را در کنار موفقیت‌ها و پیشرفت‌ها می‌بینند.

من در کار کردن شاید خیلی اشکال و یا تعداد کمی حسن داشته باشم اما همیشه از یک مورد اذیت شده و دیگران را اذیت می‌کنم. اون هم سرعت در کار و توجه به اهداف و برنامه طراحی شده است. به این معنی که وقتی من مسولیت کاری را بر عهده می‌گیرم و یا خودم اون رو طراحی می‌کنم سعی می‌کنم که براساس دانسته‌های خودم کار را آغاز کنم و به تلاشم را می‌کم که کار را با موفقیت به پایان برسانم.

در طول 10 سال فعالیت در سازمان‌های غیردولتی و خیریه درس‌های زیادی گرفتم. که براساس مشکلات این 10 روز و زمان‌های زیادی که صرف فکر کردن و بازپرسی از وجدانم، موارد زیر را فهرست‌وار به عنوان درس‌های آموخته و رویکرد به پروژه‌هایی که در آن قرار است از نیروهای داوطلب استفاده شود برای اطلاع سایرین اعلام می‌کنم:

1.       منابع انسانی: در اینگونه برنامه‌ها همیشه تعداد زیادی داوطلب داریم که دوست دارند کارهایی را انجام دهند. اما شاید دانش و تجربه پیشین برای انجام فعالیت ها را نداشته باشند و یا برنامه اصلاً به این همه نیرو نیاز نداشته باشد. اشکالی که این سازمان‌ها در سال‌ها نتوانسته‌اند آن را مرتفع کنند مدیریت منابع انسانی داوطلب بوده و هست. این نبود مدیریت منجر به سرخوردگی برخی و پوسیدن برخی دیگر شده است. در زمانی شما با حجم زیاد داوطلب آماده کار به دلایل مختلف مواجه هستندو زمان‌هایی که حتا 1 نفر را هم برای انجام کاری نمی‌توانند پیدا کنند. این هرج و مرج باعث می‌شود که برخی افراد در داخل این سازمان‌ها بیش از توان خود کار کنند و این موضوع برای برخی از این افراد توقع مالکیت سازمان را ایجاد کند. این موضوع منجر به انحصار مدیریت و فعالیت‌های اجرایی سازمان می‌گردد.

2.       دانش، نگرش، تجربه: در اینگونه برنامه‌ها با افراد مختلفی مواجه هستیم. ادمهای با تجربه و ادمهای تازه کار. ادمهای شاغل و ادمهای آزاد. خانم‌ها و آقایانی که خودشان در خارج از فضای سازمان غیردولتی و خیریه برای خودشان کسی هستند و افرادی که در داخل این سازمان‌ها برای خود فردی. ادمهایی که براساس تجربه حضور در سازمان خود را محق و دیدگاه خود را دیدگاه اول وآخر دیده و ادمهایی که به دلیل داشتن مدرک تحصیل و یا سن انتظار دارند دیگران همواره دنباله‌روی آنها باشند. در کنار این افراد شاهد ادمهایی هستیم که تجربه‌های سنگین گذشته و کارهای بدون سیستم و برنامه را که در گذشته بارها انجام داده‌اند را حاضر نیستند با فرآیندهای سیستمی و ساختار یافته تعویض کنند. خلاصه این که این مشکل از همه چیز برای سازمان‌ها یاریگر و در برخی مواقع مضر است.

3.       ادبیات و رویکرد انتقادی: از بچگی یاد گرفتم که هر آدمی می‌تواند بر اساس برداشت‌های شخصی خود از جملات شما پاسخ‌های متفاوتی به شما بدهد. شیوه صحبت کردن و انتقاد کردن و پیشنهاد دادن در مدیریت پروژه‌هایی که در آن نیروهای داوطلب فعالیت دارند از هرچیزی سخت‌تر است. چون هرکسی خود را محق می‌داند که چون داوطلب است همه باید به او احترام بگذارند و کسی به ایشان نگه چرا این کار را اینگونه انجام دادی؟ این کار اشتباه است. یا برو آن کار را انجام بده و یا این که شما باید این کار را انجام بدهی و خیلی موارد دیگر. متاسفانه برخی داوطلبان انتظار دارند که همیشه در این سازمان‌ها کارها از زیر دست آنها رد بشود و خود آنها تک و تنها آن را هدایت کرده و به سرانجام برسانند. زمانی که به این افراد انتقاد می‌شود آن انتقاد را به سازمان گرفته و همه افراد را برای دفاع از خود بسیج می‌کنند. پیشنهاد من این است که برای رفع این مشکل از ابتدای فعالیت داوطلبان شناسایی دقیقی از شخصیت و منش افراد توسط بخش منابع انسانی تهیه و افراد بر اساس خصوصیات فردی به همکاری دعوت شوند.

4.       تعریف کارها برای افراد، نه افراد برای کارها: این موضوه به نظر من بدترین مشکل در سازمان‌های غیرانتفاعی و عام‌المنفعه در ایران است. به این معنی که در پروژه‌ها و فعالیت‌ها به جای تعریف پروژه و اتفاقات اول افراد را انتخاب و براساس تجربه‌های پیشین مسولیت‌ها را بر اساس شخصیت افراد و سن، سواد، تجربه، علاقه‌مندی اختصاص می‌دهیم. این کار مضرت فراوانی برای سیستم‌ها داشته و استمرار آن منجر به تکرار اشتباهات هر برنامه در برنامه بعدی می‌گردد. یکی دیگر از عوارض این موضوع دسته‌بندی و ایجاد گروه‌های دوستی در سازمان‌ها و تشکیل لایه‌هایی است که مانع از ورود افراد جدید به حلقه‌های تصمیم گیری و اجرایی می‌گردند.

5.       تقدیر و امید به آینده: در بیشتر پروژه‌های داوطلبانه در این سازمان‌ها داوطلبان تا پایان برگزاری برنامه مورد توجه مدیریت قرار دارند و پس از پایان کمتر پیش می‌اید تا مدیران پروژه و یا سازمان اقدام به ارزشیابی فرایندهای طی شده و شنیدن دیدگاه‌های داوطلبان همکار برآیند. این امر می تواند به تولید دانش و مستندسازی درس‌های آموخته و همچنین تقویت روحیه کار گروهی در بین داوطلبان می‌گردد.

6.      باز هم می‌توان به این فهرست موارد زیادی را افزود اما برای امروز کافی بود. امیدارم که دوستانی که در طول 10 روز گذشته از دست من دلخور شده‌اند من را ببخشند و اگر مایل بودند با هم صحبت کنیم تا بتوانیم این برنامه را هم به خوبی به پایان برسانیم و از درس‌های کسب شده آن برای اینده راه را راحت‌تر طی کنیم.

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳۸۸


ما همه از یک قبیله‌ی بی چتریم

ما همه از یک قبیله‌ی بی چتریم

فقط لهجه‌هایمان، ما را به غربت جاده‌ها برده است ...

ای بغض پراکنده در غربت این همه گلوی‌تر ...

کسی باید امشب آواز بخواند

کسی باید امشب

با غربت جاده‌ها و لهجه‌ها

به قبیله‌ی بی چتر برگردد

ما همه از

یک گلوی پر از ترانه رها شده‌ایم

فقط سکوت‌هایمان، ما را به غربت چشم‌ها برده است

کسی باید امشب

نخستین ترانه را به یاد آورد

هیوا مسیح

 

قرار بود که دیشب به تهران بیام اما به اصرار همکاران ماندم. اما امشب دل توی دلم نیست و برای رسیدن به تهران دارم لحظه شماری می‌کنم. امیدوارم که بتوانم باز هم بنویسم. همه دوستان و خوانندگان را به خدا بزرگ می‌سپارم و تنها از او که بزرگترین است یاری می‌جویم. الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله

 

الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٢ آبان ۱۳۸۸


پاییز آمد

نمی‌دانم چرا من بیشتر از جنگل به بیابان علاقه دارم. پاییز برای من در سال‌های گذشته جایگاه مهمی داشته است. به یاد سال 76 که دانشجو شدم، سال 78 که وارد جبهه سبز ایران و از همین راه وارد جامعه مدنی نوین و جوان ایران، آغاز و پایان برخی از دوستی‌ها در این فصل، سال 84 وارد شدن به رشته مدیریت عملیات امداد و نجات و خلاصه پاییز برای من فصلی جالب و به یادماندی بود است.

در جستجوهای روزانه برای یافتن ترانه‌های میهنی اتفاقی ترانه‌ای با عنوان پاییز آمد را در اینجا یافتم. من کاری به این که اولین بار این ترانه را چه گروهی گفت و استفاده کرد ندارم. تنها برای من این مهم است که این‌ها جزئی از خاطرات تاریخی مردم ما بوده است و خواهد ماند. چه من خوشم بیاید و چه نیاید. شاید با آمدن پاییز به یاد شهدایی که برای کاشتن و جان گرفتن و حراست از نهال آزادی و مردم سالاری در این میهن در عرصه‌های مختلف جان و جهان خود را فدا کردند بی‌افتیم. اما مهم این است که همیشه بعد از پاییز برگ‌ریز و زمستان سرد بهاری سبز می‌آید. به شکفتن و رویش جوانه‌ها ایمان داشته باشیم و همیشه امیدوارم باشیم. شما می‌توانید این ترانه را از اینجا دانلود کنید.

 

پاییز آمد/ لابلای درختان/ لانه کرده کبوتر/ از تراوش باران/ می‌گریزد

خورشید از غم/ با تمام غرورش/ پشت ابر سیاهی/ عاشقانه به گریه/ می‌نشیند

من با قلبی/ به سپیدی روز/ می‌روم به گلستان/ همجو عطر اقاقی/ لابلای درختان/ می‌نشینم

شعر هستی/ بر زبانم جاری/ پرتوانم آری/ می‌روم در کوه و/ دشت و صحرا

ره‌پیمای/ قله‌ها هستم من/ در کنار یاران/ راه خود در توفان/ می‌نوردم

درکوهستان/ یا کویر تشنه/ یا که در جنگل‌ها/ رهنوردی شاد و/ پر امیدم

شاید روزی/ شعر هستی بر لب/ جان نهاده برکف/ راه انسان‌ها را/ در نوردم

شعر هستی/ بودن و کوشیدن/ رفتن و پیوستن/ از کژی بگسستن/ جان فدا کردن در/ راه خلق است

شعر هستی/ بر زبانم جاری/ پرتوانم آری می‌روم در کوه و/ دشت و صحرا

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ٢٦ مهر ۱۳۸۸


پاییز زرد هم امد

برخیز و می بریز که پاییز می‌رسد                شتاب ای نگار که غم نیز می‌رسد

یک روز در بهار وطن سرخوش و کنون           دور از دیار و یارم و پاییز می‌رسد

ساقی بهوش باش که بیهوشی‌ام دواست    افسوس باده خاطره انگیز می‌رسد

تا بزم هست جمله حریفند و هم نفس         هنگام رزم کار به پرهیز می‌رسد

تا یاد می‌کنم ز اسیران در قفس                  اشکی به عطر و نغمه درآمیز می‌رسد

گر میوه امید نیامد به دست ما                    دست شما به در دل آویز می‌رسد

برخیز و موج را به نگونساری‌اش مبین          دریادلا که نوبت آن خیز می‌رسد

سیاوش کسرایی

 

این ابیات را در وبلاگ عاشقانه دیدم و خیلی دنبال متن کامل آن برآمدم اما هرچی گشتم کمتر یافتم. اگر شما دیدید به من هم خبر بدهید. برای اطلاعات بیشتر در خصوص سیاوش کسرایی و اشعار او به اینجا و اینجا سر بزنید.

پاییز خوبی را برای همه دوستان آرزومند هستم و هربار که رنگ زرد درختان را می‌بینم به یاد بهار سبز در جای جای ایران عزیز می‌افتم که تا چشم به هم زدیم با گذشت از تابستان داغ به خزان زرد برگ‌های سبز تبدیل شد. اما به قول یک شعار، سبز یعنی استقامت تا بهار و به نظر من این استقامت را باید از طبیعت و درختان آموخت که با طی شدن بهار، تابستان سوزان، پاییز برگ‌ریز و زمستان سپید و سرد را به امید رویش دوباره برگ‌های سبز خود به سر می‌کند و با رسیدن بهار باز هم رویش خود را از سرمی‌گیرند. به امید دیدار دوباره بهار سبز ایران.

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ٢٠ مهر ۱۳۸۸


هفته کاهش اثرات بلایای طبیعی

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در 22 دسامبر 1989 میلادی یا تصویب قطعنامه‌ای دومین چهارشنبه اکتبر هر سال را « روز جهانی کاهش اثرات بلایای طبیعی » نامگذاری نمود . این روز مصادف است با سالروز زمین‌لرزه عظیم کانتو در سال 1923 که موجب کشته شدن بیش از 140 هزار نفر و آتش‌سوزی و تخریب بیش از نیمی از بناهای شهر توکیو  گردید. در کشور جمهوری اسلامی ایران بر اساس تقویم رسمی همه ساله این روز مصادف با 20 مهرماه بوده و برنامه‌هایی با عنوان «هفته کاهش اثرات بلایای طبیعی» از‪ 18 تا 25 مهر ماه در سراسر کشور برگزار شده و می‌شود.

مدتها است که دراینجا به موضوع مدیریت حوادث و سوانح و یا موضوع میدیرت بحران نپرداختم. ولی دیدن شعارهای جهانی و ملی درباره موضوع  اثرات بلایای طبیعی و به هرجهت رشته و تخصص کاری خودم این هفته را کلاً به این موضوع اختصاص می‌دهم.

بعد از زمین‌لرزه شهر کوبه در ژاپن سازمان ملل و دستگاه‌های غیردولتی زیادی در سطح ملی و بین‌المللی اقداماتی را آغاز نمودند. به عنوان نمونه سازمان ملل یک دفتری با نام UNISDR تشکیل داد که استراتژی جهانی برای کاهش خطر حوادث را مورد توجه قرار داده است. امسال هم شعار جهانی این روز با عنوان «کاهش خطرپذیری در مناطق شهری و برگشت‌پذیری شهرها در مقابل حوادث» اتنخاب و فعالیت‌هایی از سوی سازمان‌های ملی و بین‌المللی با این محوریت قرار است انجام شود.

 

بنا به اعلام معاونت آمادگی و مقابله سازمان مدیریت بحران کشور، روز شمار هفته کاهش اثرات بلایای طبیعی سال 1388 در ایران از این قرار است:

18 مهر – مدیریت بحران و نقش خانواده‌ها و تشکل‌های مردمی و شهرداری‌ها در مدیریت بحران

19 مهر – مدیریت بحران - انجام مانور و نقش نیروهای مسلح در ایجاد امنیت، ایمنی و مقابله با بلایای طبیعی

20 مهر – مدیریت بحران – تعاملات بین‌المللی در کاهش خطرپذیری

21 مهر – مدیریت بحران – نقش بیمه، رفاه و تامین اجتماعی و محیط زیست در کاهش آثار بلایا

22 مهر – مدیریت بحران – نقش آموزش، دانش، معنویت و مکارم اخلاقی، رسانه‌ها و اطلاع‌رسانی در پیشگیری و کاهش اثرات بلایای طبیعی

23 مهر – مدیریت بحران – نقش استاندارد و مقاوم سازی با توجه به اصلاح الگوی مصرف در کاهش اثرات بلایای طبیعی

24 مهر – نماز جمعه و ایجاد وحدت و اقتدار و همبستگی ملی در مقابله با بحران

 

به امید روزی که هرچی حادثه هم اتفاق بی‌افتد به دلیل درایت مردم و مسؤلین کشورها و آگاهی عمومی جامعه و اقدامات پیشگیرانه و آمادگی همه، کمتر شاهد تلفات انسانی و خسارات مالی باشیم.

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۸ مهر ۱۳۸۸


سازمان‌های عام‌المنفعه و مناسبت‌ها

یکی از خوبی‌ها تقویم این است که شما را از رویدادها و مناسبت‌ها آگاه می‌کند. چه مناسبت ملی باشد چه بین‌المللی. شکرخدا هم اینقدر مناسبت اعم از روز و هفته تفاوت ملی و بین‌المللی داریم که آدم برخی اوقات قاطی می‌کند کدامش درسته. داستان از آنجایی شروع شد که امروز صبح یکی از دوستان تماس گرفت که « هفته ملی مبارزه با سرطان » است و ترتیب یک مصاحبه را برای خیریه بهنام‌دهش‌پور بدهیم. هفته قبل هم به مناسبت عدم اجرای آنچنانی « روز جهانی حفاظت از محیط کوهستان »که همه ساله در پایان تابستان برگزار می‌شد با تعدادی از دوستان سبز صحبتی داشتیم. سوال اصلی هم این بود که « آیا عمر اینگونه برنامه‌های نمادین به سر آمده است؟ یا خیر؟ » این دو موضوع بهانه نوشتن این یادداشت شد.

به نظر من وجود مناسبت‌های ملی و بین‌المللی برای فعالین اجتماعی در عرصه‌های مختلف فرصتی مغتم است. از این رو که سازمان‌های فعال می‌توانند در فاصله این روزها اقدامات و فعالیت‌های بنیادین خود را طراحی و اجرایی نمایند و از این مناسبت‌ها به منظور ارزشیابی و یا اطلاع‌رسانی استفاده بهینه را ببرند. چون به هر روی رسانه‌ها و سازمان‌های متولی و متفرقه هم برای این که یا وظیفه ذاتی و یا اقدامات اطلاع‌رسانی خود را انجام می‌دهند و از همه مهمتر می‌خواند کاری بکنند و حرفی داشته باشند، براسن اساس حتماً در این ایام خاص توجه ویژه‌ای به افراد و سازمان‌های فعال و مرتبط دارند.

من از جانب خود و براساس تجربه‌هایم چندنکته درباره وضعیت سازمان‌های مردم‌نهاد خودمان و این روزها به نظرم رسید که اینجا می‌نویسم شاید توجهی بشود و داوطبان و مدیران سازمان‌های عام‌المنفعه خیریه و یا مردم نهاد (NGOs) بتوانند از این فرصت‌ها که مثل ابر از بالای سرمان می‌گذرند بهره لازم را ببرند:

·         به طور دقیق با موضوع نقش روابط عمومی و تبلغات آشنا نیستند و آمادگی برای ارائه روابط عومی حرفه‌ای به جای آماتور ندارند. این دلیل بیشتر به خاطر کمبود توان انسانی حرفه‌ای و عدم توانایی در سازمان‌دهی منابع انسانی موجود آنها است.

·         سازمان منابع انسانی درستی ندارند و نیروهای موظف سازمان هم به دلیل منابع مالی کم آن داری توانمندی‌های موثر و به روز نیستند. پس توان برنامه‌ریزی و ارائه مناسب را به رغم داشتن داوطلبان فراوان و توانمند ندارند.

·         به دلیل محیط بسته هیات‌های مدیره و مدیریت، کمبود شفافیت مالی و عملکردی و فقدان سیاستگذاری کلان و خرد در سازمان‌های خود، این افراد علاقه چندانی به ارائه و معرفی عمومی سازمان به جامعه ندارند.

·         مدیریت‌های بسته و تک‌محور موجب کشتن خلاقیت در نیروهای داوطلب و موظف سازمان‌ها شده و برای هیج نمایشی و نمادین برنامه و دستورالعمل‌های اجرایی نداشته و به تبع آمادگی حضور در برنامه‌های نمادین و مناسبت‌های ملی و بین‌المللی را ندارند.

·         بعضاً به دلیل دچار شدن به روزمرگی و نداشتن برنامه‌های بنیادین و راهبردی آنچنان کارهای سیستماتیک و هدفمندی انجام نمی‌دهند که با علاقه و هدف یک سال کارکنند، در نتیجه چیزی آماده برای ارائه ندارند که یک روز و یا یک هفته را به ارائه آنها اختصاص دهند.

·         همیشه همه کاستی‌های خود را با عنوان کمبودهای منابع مالی و زمانی توجیه می‌کنند.

·         در کنار همه این موارد سیاست‌های نامشخص و رومزه دولت مزید بر علت شده و باعث رکود شدید اسن سازمان‌ها می‌شود و این بهانه خوبی برای کارنکردن و غرغر کردن است.

 

امیدوارم که این انتقادها را سازما‌ن‌ها و دوستان به خود نگیرند و تلاش کنند تا در رفع آن و استفاه مناسب از مناسبت‌ها کاری انجام دهند. در پایان توصیه‌هایی به مناسب هفته ملی مبارزه با سرطان (من با این تیتر موافق نیستم چون داستان سرطان که مثل آدم نیست بیماری است و برای کاهش و درمان آن باید تلاش کنیم این کار هم با اطلاع‌رسانی و آموزش شدنی است – شاید کسی این اسم را عوض کند) را که توسط ایمیل گرفتم برای اطلاع بخوانید:

1.       بطری‌های پلاستیکی آب را در فریزر برای انجماد قرار ندهید چون این کار باعث آزادسازی سم دیوکسین از ظروف پلاستیکی می‌شود.

2.       فرآوری غذاها در حرارت خیلی بالا باعث حل شدن و آزاد شدن دیوکسین از پلاستیک و تزریق آن بداخل غذا می شود. نباید غذاهای خود را در ظروف پلاستیکی در مایکروویو گرم کنید مخصوصاً در مورد غذاهای حاوی روغن و چربی او اعلام نموده ترکیب «چربی ـ حرارت بالا و پلاستیک» باعث آزادسازی دیوکسین به داخل غذا و نهایتاً بدرون سلولهای ما میشود.

o        از لفافه و پوشش پلاستیکی در مایکروویو استفاده نکنید. ( ماده شیمیایی Dioxin باعث بروز سرطان خصوصاً سرطان سینه می‌شود. دیوکسین یک سم بسیار قوی برای سلول‌های بدن است. توصیه می‌شود که بجای آن برای گرم کردن غذا از ظرف شیشه‌ای مثل پیرکس و یا ظروف خاص گرم کردن غذا در این دستگاه‌ها استفاده کنید در این حال شما همان نتیجه را از گرم کردن غذا فقط بدون دیوکسین میگیرید.

o        غذاهای فوری ( Fast Food) و سوپها باید از ظرف یکبار مصرف تخلیه و در ظرف دیگری گرم شوند.

o        کاغذ بد نیست ولی نمی دانیم که مطمئن تر از ظروف شیشه ای و غیره باشد. وقتیکه قبلاً رستورانهای غذای فوری (Fast Food) غذا را از ظروف یونولیت ( Foam) به ظرف کاغذی جابجا کردند، مسئلۀ دیوکسین یکی از دلایل انجام این کار بود. لفاف های پلاستیکی فقط وقتی خطرناکند که با غذا برای پخت در مایکروویو استفاده شوند.

3.       این اطلاعات را برای هر کس که زندگیش برایتان اهمیت دارد بفرستید.

 

برای اطلاعات بیشتر ببنید: سرطان چیست، مبارزه با سرطان، مرکز بهداشت شهرستان شیراز،

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۱ مهر ۱۳۸۸


صبر و خرد و شکیبایی

ما به اندازه‌ای که از خود صبر و خرد و شکیبایی نشان بدهیم از کوشش‌هایمان نتیجه می‌گیریم و اگر به سوی تندروی‌های بی‌دلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز یک صحنه جا بگذاریم.

فیلم متولد ماه مهر را ندیدم اما الان که می‌دانیم در این ماه 3 جشن تولد با فاصله‌های 7 روزه از فردا داریم  و این که بخش‌هایی از این فیلم را در کلیپ‌هایی 100 روز گذشته دیدم مشتاق دیدنش شدم. اما در هر شکل بند بالا به عنوان یک راهنمای آموزشی برای مبارزه مدنی برای همه مردم جهان در همه عصرها می‌تواند باشد.

با شادباش و سپاس از اولین متولد ماه مهر

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ٦ مهر ۱۳۸۸


یادی از سید محمد خاتمی در روز جهانی صلح

امروز روز جهانی صلح است. صلح پیام همه ادیان، خواست همه انسان‌ها، انگیزه برخی جنگ‌ها و امید انسان‌هایی که روزگاری را در جنگ و ستیز سر کرده‌اند. سپتامبر سال 2001 بود که همه داشتند از گفتگوی تمدن‌ها سخن می‌گفتند و امید برای بهبود روابط در بین کشورها و حوزه‌های تمدنی که دو طیاره با برج‌های تجارت جهانی برخورد کرد. همه امیدها با این رفتار خشن و ضد صلح برهم خورد. سالی که قرار بود سال گفتگوی تمدن‌ها نام بگیرد با جنگ به افغانستان آغاز شد. اولین سال هزاره جدید. و با نظر اعضای مجمع عمومی سازمان ملل از سال 2001 روز 21 سپتامبر به عنوان روز جهانی صلح انتخاب گردید.

اما صلح و گفتگو آرزویی به درازای تاریخ بوده و شاید هم خواهد بود. اما من و هم‌نسلان من دوران جنگ 8 ساله و موشک باران و به جبهه رفتن پدران و اعضای خانواده را به یاد دارند به طور یقین محکم‌تر از همیشه و همه جا برای برقراری صلح و رفتار بدون خشونت تلاش خواهیم کرد.

سی‌ام شهریورماه سال 1377، یادآور روزی پرافتخار برای مردمان ایران زمین و نظام جمهوری اسلامی ایران است، روزی که سید محمد خاتمی رئیس‌جمهور محبوب ایران با سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد نگاه‌ها به ایران را تغییر داد و همین سخنرانی موجب شد تا سال 2001میلادی به عنوان سال گفتگوی تمدنها نامگذاری شود. پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره) مجلس«پارلمان‌نیوز»، به همین بهانه متن کامل سخنرانی حجت الاسلام سیدمحمد خاتمی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد را منتشر نمودند و من هم آن را برای بازخوانی و مرور افتخاری که 11 سال قبل برای ایران ثبت شد متن آن را در وبلاگم قرار می‌دهم.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای رئیس

آقای دبیر کل و حضار محترم !

چراغ هستى آدمى با تمنای رستگاری روشن بوده و هست و جوهر قیام پیامبران الهى و نیز موضوع  آموزش حکیمان و مربیان برجسته بشر نیز چیزی جز رستگاری نبوده است .با اینهمه آنچه در ساحت  پیدای تاریخ ، دل را مى آزارد، محرومیت و سیاه بختى آدمیان است محرومیت زنان و مردان و کودکانى که  تحت تاثیر هوای قدرت های حاکم بوده و سیاه بختى حاکمانى که ازشفقت و همدلى با مردم خود محروم  بوده اند و نظام داخلى و حتى حکومت خوب در تاریخ ، دولت مستعجل بوده است .

شگفتا که کسانى به بهانه  رستگاری مردم ، گاه بر اندیشه و اراده آدمیان لجام زده اند وآزادی آنان را سرکوب کرده اند و گاهى دیگر رستگاری را در برداشتن هر گونه لجامى از کام هوس سیری ناپذیرانسان و قربانى کردن عقل و عشق در پای معبد هوس تفسیر کرده اند.گاه به نام آزادی ، عدالت پایمال شده است و گاه دیگر به بهانه عدالت ، آزادی  از میان رفته است و در نتیجه بشر ، هم از آزادی عادلانه و هم از عدالت آزادانه محروم مانده است . از آن روز که کسانى علم حقیقى را آن دانستند که توانایى بیاورد نه آنکه قدرت را مهار کند چند قرن بیش  نمى گذرد. در این مدت به جای آنکه علم در خدمت رستگاری انسان و اعتلای شخصیت او باشد، در بیشتر موارد در خدمت افراد و گروههایى قرار گرفته که جز به آیین سود و فایده نمى اندیشند. در این چند قرن ، علاوه بر پیشرفتهای بزرگى که نصیب بشر شده است و بزرگ هم هست ، انسان بیش ازهمیشه طعم تلخى و تبعیض را چشیده است .

هم اکنون بازماندگان دو جنگ جهانى که ویرانگری آن بیشماربوده است در میان  ما به سر مى برند و به رغم تاسیس سازمان ملل متحد که از دستاوردهای مثبت بشری است ،از صلح واقعى  مبتنى بر عدالت کمتر اثر مى بینیم . وضعیت در جهان عقب نگه داشته شده اسفبارتر است و بسیاری از مردم این بخش جهان دچار قحطى ، بى سوادی و بیماری و برخى در بند حکومت هایى هستند که حتى زحمت تظاهر به مردمى بودن و پیروی  ازموازین دموکراسى را به خود نمى دهند و محرومیت از پشتیبانى ملتهای خود را با وابستگى به  قدرت های سودجو و سلطه گر جبران مى کنند.حکومت های سرکوبگر وابسته ، امکان تجربه مردم سالاری را از مردم مى گیرند و با ادامه سرکوب و ترور ،فرهنگ خشونت را در جامعه حکم فرما کرده ، خواسته یا ناخواسته مخالفان خود را به استفاده از زور وخشونت تشویق مى کنند . و لذا در این باب ، ملامت در درجه  اول متوجه قدرت های تحمیل کننده این نظام هاو حمایت کننده از این حکومت هاست که حتى سازمانهای  جاسوسى آنها به کارنامه زشت براندازی حکومت های ملى و حمایت از رژیمهای غیر مردمى مباهات  مى کنند.این تصویر از جهان ، زشت و چندش آور است و تا روزی که حکیمان و خردمندان زمام امور را از دست سیاستمداران کم خرد و آزمند در نیاورند، نمى توان یکباره این تصویر را تغییر داد ولى با اینهمه به  نظر من درآن سوی سیاهى و تباهى ، در عمق تاریخ مى توان از زیباییهای اصیل سراغ گرفت و به جرات  مى توان گفت که زندگى بشر در مجموع ، رو به شکوفایى معنوی و مادی داشته است از جمله در همین  قرن ، مبارزات ضداستعماری و حرکت استقلال خواهى بسیاری از ملت ها را مى توان نمونه آشکاری از این  پیشرفت و شکوفایى دانست .

فروپاشى جهان دو قطبى در آخرین دهه این قرن و سیرشتابان جهان و ملل  خواستار تساوی به سوی احراز اقتدار و ابراز هویت در عرصه بین المللى ، گامى به پیش به شمارمى رود. رویای جهان تک قطبى و تحت قیمومیت یک قدرت ، جز پنداری باطل و نشانه عقب ماندگى صاحبان این  پندار از سیر تاریخ نیست و مطمئن هستم که حتى برخى از ملت های قدرتمند چون ملت آمریکا که  سیاستمدارانشان خواب جهان یک قطبى را مى بینند وبا سوء استفاده از نام پرآوازه این ملت ها همه امکانات حیثیت ملى کشورشان را در پای فزون طلبى برخى اقلیت های صاحب منافع مادی و قومى قربانى مى کنند، به این وضع رضایت نخواهند داد و رشد افکار عمومى غرب در جهت پذیرش رابطه صلح آمیز بر پایه احترام متقابل گواه این مدعاست .

اینک آقای رئیس و حضار محترم ! اجازه مى خواهم از زبان انسانى سخن بگویم که از شرق ، از خاستگاه تمدن های درخشان و از مهدپرورش پیامبران والا مقام الهى : ابراهیم ،موسى ، عیسى و محمد آمده است .من از ایران سرفراز آمده ام به نمایندگى از ملتى بزرگ و پرآوازه که از دهها قرن پیش صاحب  تمدن بوده و پس از پذیرش آیین اسلام ،در تاسیس و بسط تمدن اسلامى نقش ممتاز داشته است ملتى که با تکیه بر غنای فرهنگى و انسانى خویش تند باد های سخت خودکامگى و تحجر و نیز خودباختگى در برابر دیگران را از سر گذرانده و در دوران جدید تاریخش ، پیشتاز تاسیس جامعه مدنى و نظام مشروطیت در شرق جهان بوده هرچند که در اثر دخالت بیگانگان و نیز کم تجربگى در این آزمون ، ناکامیهایى داشته  است .ملتى که یکى از طلایه داران مبارزه با استعمار و منادی استقلال بوده ، هر چند نهضت ملى او با کودتای خارجى شکست خورده است و ملتى که صاحب انقلابى مردمى است ، انقلابى که نه با کودتا و زور اسلحه آتشین که با سلاح کلام و ارشاد بر رژیم کودتا پیروز شده است و درمسیر تجربه نوین خود، جنگ تحمیلى هشت ساله و فشارها و تحریم ها و تهمت های گوناگون را تحمل کرده و بزرگترین قربانى  تروریسم این پدیده شوم و نفرت انگیز قرن بیستم بوده است .

هم اکنون این ملت با تکیه بر گذشته خود بى آنکه دچار ارتجاع شود به فردای بهتر مى اندیشد و راه خود را با پشتگرمى به اصول و موازینى که ریشه در هویت دینى ، ملى ، تاریخى و انقلابى او دارد و با بهره  گیری از دستاوردهای مثبت تمدن روزگار، با آزمایش وخطا به سوی آینده برتر مى پیماید. انقلاب اسلامى  ملت ایران به رهبری حضرت امام خمینى ، انقلاب کلام در برابر زور و سرکوب بودو مطمئنا انقلابى که  براندازی اش با کلام بوده است ، در دوران ساختن و آباد کردن ، بیشتر و بهتر مى تواند متکى بر کلام  ومنطق باشد و به همین جهت نیز به جای جنگ تمدن ها منادی گفتگوی میان تمدن ها و فرهنگ ها است .من  از این پایگاه و از منبر سازمان ملل متحد مى گویم که على رغم سختى ها و مصیبت ها ، سیر زندگى بشر به  سوی رهایى و آزادی است و این تقدیر و سنت تغییر ناپذیر خداوند است و مطمئنا بداندیشى و زشت کاری  برخى از بندگان او نمى تواند تقدیر خداوندو مسیر تاریخ را دگرگون کند. آقای رئیس ! سابقه کلمه تاریخ از کلمه فلسفه بیشتر است و محور تاریخ ، انسان است و تاریخ عبارت است  از بازتاب نور وجود بر جهات و شوون گوناگون آدمى و در نتیجه حقیقتى است کلى و یگانه در عین تکثر و تعدد واین یگانه هرگاه که جامه نوکند ، عهد جدیدی به ظهور مى رسد.

داوری ما درباره تاریخ ، در گرو داوری ما درباره وجود آدمى است که مدار و محور تاریخ است .((بنى آدم )) که سعدی باتاسى به روایتى  از پیامبر عظیم الشان اسلام و به زیبایى هر چه تمامتر ، آنان را به عنوان عضوهای به هم پیوسته یک بدن  توصیف مى کند ، در دسترس زیست شناسى و روانشناسى نیست . برای شناخت انسان باید نگاهى  فیلسوفانه و متفکرانه به بشر و تاریخ بیفکنیم .آدمى از آنجا که به دست خداوند و به صورت او آفریده  شده است و پروردگار از روح خویش در او دمیده است ، یک حقیقت بیش نیست و تاریخ او بیش از یک تاریخ  نمى تواند باشد. دست خدا او را تاریخ و اختیار و قدرت انتخاب ، و صورت خداوند او را فرهنگ ومعنویت ، و روح پروردگار او را زندگى و جنبش بخشیده است . از اینجاست که انسان دارای تاریخ و فرهنگ و آزادی  است . وحدت بشرو یگانگى تاریخ انسانى ، علاوه بر مبداء مى تواند وحدت ، غایت و نهایت نیز داشته باشد و غایت تاریخ چیزی جز فرهنگ معنوی وشرط لازم آن یعنى آزادی واقعى بشر نیست .

انسان چه در چنبر ادوار همیشه تکرار شونده هستى گرفتار باشد و چه در آنات و ایام زمان تاریخى ، و تاریخ را چه تاریخ به پیش ببرد، چه سوایق نفسانى ، چه شیوه تولید و چه قهرمان ابر مرد ، نکته مسلم آن  است که فقط با اکسیر ایمان که عبارت است از (( برداشته شدن قیدهای جدید و قدیمى از دست و پای آدمى  )) مى توان از دایره تکرار ازلى یا از سلطه ضرورت تاریخى به فراخنای آزادی و رهایى فراز آمد. همچنانکه با نفس حیاتبخش آزادی است که امکان انتخاب معنویت و ایمان فراهم مى شود و او مى تواند چنین بسراید که :((چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد.)) و یا (( اگر به کوه بگوید که به دریا فکنده شود چنین گردد.))با چنین فهم و تفسیر از آزادی است که مى توان از کرامت و فضیلت انسان ، هم در برابر استیلای سیاسى دولتها و هم در برابر هجوم بادهای مسموم نومیدی و سرگشتگى دفاع کرد و سیر تاریخ را به سوی آزادی دانست .تاریخ انسان ، تاریخ آزادی است و تنها فهم تاریخ به مثابه میدان تجلى آزادی است  که مى تواند گذشته را بر ما مفتوح و ما را از آن بهره مند سازد، و با عزل نظر از همه نظام های فلسفى که  کوشیده اند برای تاریخ معنى ، جهت و قوانین تحول بیابند، چون تاریخ بشری تاریخ آزادی است ، انسان آزاد از قیدهای تحمیلى و استثمار و استعباد اجتماعى و نیز آزاد از زنجیره غرایز تلطیف نشده حیوانى  چون خشونت و درنده خویى ، طبق سرشت انسانى خود جانب حق و عدالت را خواهد گرفت و تاریخ انسان ، تاریخ شکوهمندی حق و فعلیت یافتن عدالت خواهد بود و این سخن رامى توان بیان دیگری از نظریه دینى  معروف مهدویت دانست . کوتاه سخن اینکه ، تاریخ را چه تجربى و استقرایى بررسى کنیم و چه شهودی ، غالب متفکران نهایتا یک  سخن مشترک دارند و آن عبارت است از شکوفایى بیشتر حقیقت انسان و رفع پرده ها و موانع از ذهن و قلب او . من عمدا به جای اصطلاحات متداولى چون پیشرفت تاریخى ، کلمه شکوفایى را به کار بردم تا تاکید کنم که طرفدار هر کدام از نظریه های معروف و مهم فلسفه تاریخ باشیم ،مى توانیم در این استنباط عمومى کلى از تاریخ همصدا باشیم .ایجاد و استمرار سازمان ملل متحد را مى توان شاهدی بر حرکت تکاملى  جهان و جامعه بشری تلقى نمود. اینکه در زمان ما نیاز به کوشش و بحث زیاد نیست تا همگان بپذیرند که به  جای جنگ و خونریزی و کشتار مى توان و باید با یکدیگر گفتگو کرد، چندان آسان به دست نیامده است .

البته تا وقتى زورمندان کم خرد این امکان و قدرت را داشته باشند که در لحظه یى کوتاه ، گل و لبخند و امید درخت را با تیغ بلاهت و قساوت از چهره زمین پاک کنند، باید جشن پیروزی نهایى کلمه بر شمشیر را به  تاخیر انداخت . قرن گذشته علاوه برجلوه های خشونت و انسان آزاری استعمار قدیم و بیداد بى همانند میراث خواران جدید آن ، قرن ظهور و سقوط حکومتهای توتالیتر نیزبود. امید است قرن آینده قرن نظام ها حکومتهایى باشد که زور و خشونت را تقدیس نکنند و باطن قدرت سیاسى ، محبت و عدالت باشد به  گونه ای که گفت وگوی تمدن ها مظهر و مجلای آن باطن باشد. آقای رئیس ، خانم ها و آقایان ! اینک پرسش این است که آیا سازمان ملل متحد در این جهت چه تحولى در درون خود به اقتضای وضعیت  جدید ایجاد خواهد کردو چه تاثیری در این سیر و صیرورت زندگى بشر خواستار رستگاری خواهد داشت  ؟به نام جمهوری اسلامى ایران پیشنهاد مى کنم که به عنوان گام اول ، سال 2001، از سوی سازمان ملل  سال گفت وگوی تمدن ها نامیده شود ، با این امید که با این گفتگو، نخستین گامهای ضروری برای  تحقق عدالت و آزادی جهانى برداشته بشود.از والاترین دستاورهای این قرن پذیرش ضرورت و اهمیت  گفتگو و جلوگیری از کاربرد زور ، توسعه تعامل و تفاهم در زمینه های فرهنگى ، اقتصادی و سیاسى و تقویت مبانى آزادی و عدالت و حقوق انسانى است . استقرار و توسعه مدنیت ، چه در صحنه کشورها وچه  در پهنه جهانى ، در گرو گفتگو میان جوامع و تمدن ها با سلایق ، آرا و نظرات متفاوت است .

اگر بشریت در آستانه هزاره و قرن آتى تلاش و همت خود را بر نهادینه کردن گفتگو و جایگزینى خصومت و ستیزه  جویى با تفاهم و گفتگو استوار سازد، دستاورد ارزشمندی برای نسل آتى به ارمغان آورده است .از سوی  دیگر جا دارد مااعضای سازمان ملل متحد به بازنگری در تاریخ شکل گیری این سازمان بپردازیم و با گفت وگوی منطقى ، آن را اصلاح و کامل کنیم . شکل گیری سازمان ملل متحد همزمان با دوره سیاهى از زندگى بشر بود که بسیاری از کشورهای عضو ، شرایطتلخ و شوم دوران استعمار را تجربه مى کردند و در نتیجه سازمان ، نمادی از سلطه باشگاه قدرت ناعادلانه حاکم در جهان شد. امروزشرایط دگرگون شده  است و فرصت تجدید سامان این سازمان و بخصوص تغییر ساختار شورای امنیت فراهم آمده است .در اینجا لازم مى دانم به گفته راهگشای رهبر معظم انقلاب اسلامى در سخنرانى افتتاحیه نشست سران  کنفرانس اسلامى در تهران اشاره کنم که کشورهای اسلامى به نمایندگى از یک میلیارد و چند صد میلیون  نفوس ، دارای یک کرسى دایم در شورای امنیت سازمان ملل متحد شوند و تا وقتى حق وتو باقى است ، ششمین عضو دارای حق وتو در آن شورا باشند و همین امر را مى توان نسبت به کشورهای عضو جنبش  عدم تعهد نیز تعمیم داد. وقت آن رسیده است که همگى با تفاهم ، بر حق تبعیض آمیز (( وتو )) خط بطلان بکشیم و گام دیگری را در به رسمیت شناختن حق مساوی و عادلانه همه کشورهای عضو برداریم .

آقای رئیس ، حاضران محترم  

بیاییم همگى علیه نسل کشى ، تجاوز و تحقیر انسان در گوشه گوشه جهان ، دست اتحاد به هم بدهیم و جلوی فاجعه های ننگینى که از جمله در فلسطین و افغانستان و کوزوو و در بسیاری از نقاط افریقا و آسیا آمریکای لاتین ، چهره انسانى این قرن را سیاه کرده است ،بگیریم .امنیت و صلح در خاورمیانه که امری  ضروری است ، با به رسمیت شناختن حق همه فلسطینیان برای حاکمیت بر سرزمین آباء واجدادیشان  برقرار خواهد شد. بیت المقدس اشغالى خانه تفاهم و گفتگو است و به این جهت صدای بیت المقدس که از اعماق تاریخ به گوش مى رسد صدای بالذات ضد نژادپرستى و ضد صهیونیستى است. در بیت المقدس ، ادیان  بزرگ مى توانند در کنار یکدیگر به طورمسالمت آمیز زندگى کنند و سلطه حکومت اسراییل در آنجا مخالف  این همزیستى و همدلى است . فلسطین خانه فلسطینینان ( اعم ازمسلمان و مسیحى و یهودی ) است نه  آزمایشگاه هوسهای خشونت آمیز صهیونیست ها.در افغانستان هیچ راه حل نظامى ای برای از بین رفتن  مشکل وجود ندارد.

اعلام انزجار گسترده جهانى نسبت به قتل عام های وسیع ونسل کشى ، بویژه قتل  فجیع دیپلمات ها و خبرنگار ایرانى و ادامه اسارت کمک رسانان ایرانى توسط طالبان ، ضرورت فکر در این  فجایع و اقدام عاجل برای محاکمه و مجازات عاملان این جنایات را مى طلبد . سرزمین افغانستان با مردم  رشید و فرهنگ دوست ، اینک به پایگاه اصلى خشونت و ترور و تولید و توزیع مواد مخدر تبدیل شده است . مردم افغانستان همچون مردم دیگر نقاط جهان حق انتخاب دارند وحق دارند از حکومتى فراگیر با پایگاه  وسیع اجتماعى که همه اقوام ، همه گروهها و سلایق را نمایندگى کند برخوردار باشند . این تنها راه اعاده  آرامش به افغانستان است . اما برای نیل به آن ، به تصمیماتى جدی وهمکاری همه جانبه نیاز است تا امکان ارتزاق گروهها از طریق تولید مواد مخدر ، فروش سلاح و نیز تروریسم مسدود گردد.سازمان ملل  متحد به کمک سازمان کنفرانس اسلامى و کشورهای ذی دخل مى توانند هر چه زودتر همه طرف های درگیر را به پای میزمذاکره بکشاند و زمینه را برای انتخاب آزاد مردم مظلوم و رنج کشیده افغانستان فراهم آورد یاغیان را با پشتوانه اراده جهانى به سر جای خود بنشاند و از هم اکنون برای بسیج کمکهای بین المللى  پس از دستیابى به این شرایط ضروری سیاسى ، برنامه ریزی و هماهنگى کند.در کوزوو باید حق عادلانه  مردم تحت فشار این ایالت به رسمیت شناخته شود و دولت یوگسلاوی وادار شود که به این حق  احترام بگذارد. آقای رئیس ، خانمها و آقایان ! کوشش صادقانه برای مبارزه با تروریسم ، در تمامى اشکال آن و از جمله تروریسم دولتى ، یکى دیگر از نکات مورد اهتمام جمهوری اسلامى ایران است .

تروریسم ، محصول نومیدی و پوچ انگاری ( نیهیلیسم ) است و در جهانى که بر مدار قهر و غلبه مى چرخد ، مبارزه جدی با تروریسم از حد حرف و شعار جلوتر نخواهد رفت . مبارزه واقعى با تروریسم باید همراه با مبارزه برای عدالت باشد . البته این سخن نباید به  معنى توجیه نوعى تروریسم تفسیر شود. ما به صراحت اعلام مى کنیم که به اقتضای موازین دینى و اخلاقى فرهنگى خود، با تروریسم در کلیه اشکال آن مخالفیم و با آن به جد مقابله خواهیم کرد. خلاصه آنکه باید برای ریشه کن کردن حقیقى این پدیده شوم ، همراه با مبارزه با عوامل فعلى آن از طریق همکاری جدی و شفاف بین المللى ، در راه تحقق عدالت در جهان کوشش کنیم .جهان در آستانه هزاره سوم باید از کابوس  جنگ هسته ای و سلاح های کشتار جمعى نیز رهایى یابد . آزمایش های اخیر هسته ای درمنطقه ما به  نگرانیها و پیچیدگیهای جدیدی دامن زده که این ضرورت را دو چندان مى کند.ما باید بپذیریم که فکر دستیابى به امنیت از طریق این تسلیحات ، توهمى بیش نیست . نمایش عزم جهانى برای نابودی تمامى زراد خانه های کشتار جمعى در یک چارچوب زمانى معین ، مبارزه با تولید وگسترش این سلاح ها را هدفمند و پرشتاب خواهد نمود . ایجاد مناطق عاری از سلاح های کشتار جمعى بویژه در منطقه خاورمیانه ، گام اولیه  مناسبى در مسیر مبارزه با بى اعتمادی و تشنج ناشى از این تسلیحات است .

ما به عنوان قربانیان سلاح های  کشتار جمعى ، بیش ازدیگران بر آثار دهشتناک این سلاح ها واقفیم و لذا در تاسیس و تقویت ترتیبات جهان  شمول برای امحای آنها پیشتاز خواهیم بود.امنیت ، توسعه و رفاه در جهان سوم مستلزم تقویت مبانى  همکاری و بکارگیری روش های حساب شده به منظور اعتماد سازی است . خوشحالیم که هشتمین نشست  سران کنفرانس اسلامى در تهران ، با تشخیص این ضرورت ، ساز و کار مناسبى را برای تقویت همکاری  واعتماد بر مبنای گفت و گو میان کشورهای اسلامى پایه گذاری کرد. من در اینجا به عنوان نخستین گام در این مسیر ، کشورهای منطقه خلیج فارس را که در یک دهه شاهد دو جنگ ویرانگر بوده اند ، به ایجاد یک  نظام امنیت و همکاری در منطقه خلیج فارس دعوت مى کنم . کوتاه سخن آنکه اعتماد و صلح بدون بازنگری جدی مبانى فکری جنگ سرد، میسر نیست . توسعه فرهنگ  صلح نیازمند پذیرش نقش سازنده ملت ها و پرهیزی از سلطه طلبى ، یکجانبه گرایى ، تقلیل و حذف است  جمهوری اسلامى ایران به اقتضای مبانى اعتقادی و مایه های تمدن دیرپای خود، خواستار جهانى سرشار از صلح و آرامش براساس کرامت انسانى است و تشنج زدایى را سر لوحه سیاست خارجى خود قرار داده  است و بر مبنای اصول انقلاب اسلامى ، سیاست موزون گسترش روابط با همسایگان و دیگر کشورها را بر پایه احترام عملى به استقلال و برابری حقوق بین کشورها، ادامه خواهد داد.صلح تمام عیار، علاوه بر صلح  میان انسان ها شامل صلح میان انسان وطبیعت نیز مى شود .انسان باید از غلبه و استیلا بر طبیعت دست بر دارد و در آینده ، بیشتر بر هماهنگى میان انسان و طبیعت تاکید کند.حفظ محیط زیست به مثابه میراث  مشترک طبیعى از مهمترین اولویت های قرن آتى است .

در پایان سخن مایلم بر نقش خانواده ، زنان و جوانان در ساختن فردایى بهتر، و تحکیم بنیانهای جامعه مدنى جهانى تاکید نمایم .خانواده بستر بى بدیل  رشد جامعه بشری و اعتلای شخصیت فردی اجتماعى انسان است . متاسفانه در روزگار ما و بخصوص در جهان صنعتى ، پایه های خانه و خانواده بشدت لرزان شده است و خطر فروپاشى آن تهدید بزرگى برای  زندگى سالم مادی ، معنوی و عاطفى بشر است . همت جهانى باید برای مقابله با این خطر برانگیخته شود تا مبادا چراغ این کانون گرم محبت و عاطفه و تربیت ، در برابرتند باد های سرد سود طلبى و هوس پرستى و ظاهربینى به خاموشى گراید.

تلاشهای جهانى برای ترویج احترام و حفظ و گسترش حقوق زنان ، نیازمند بازنگری در نگاههای سنتى و متداول ناصواب نسبت به زن است . هم دیدگاهى که با پندار نادرست برتری  مرد ، به زن و مرد و انسانیت جفا مى کند و هم آنکه با نادیده گرفتن اختلاف میان زن ومرد، همان ستم را روا مى دارد. باید بپذیریم که زن و مرد هر دو انسانهای بزرگ و شایسته رشد و پیشرفت عقلانى ، عاطفى ، فکری ،اجتماعى ، فرهنگى و سیاسى در جامعه هستند و توسعه همه جانبه و پایدار، تنها با حضور و مشارکت فعال هر دو میسر مى شود.ملل متحد در آستانه قرن و هزاره آینده باید نسل آینده را که صاحب  این قرنند باور کند و آنچه را که لازمه این باور است ، بپذیرد.بپذیریم که قیم جوانان نیستیم و جوان باید آگاهانه و مختارانه در فرآیند رشد و توسعه حضور داشته باشد.با چنین دیدگاه نو و به کمک توان و اندیشه پویای نسل جدید ، یقینا مى توان آینده ای به مراتب بهتر و درخشان تر برای قرن آتى رقم زد. از توجه شما متشکرم .  

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳۸۸


پروا مکن بشتاب همت چاره ساز است

همه با این ترانه انقلابی و حماسی که در راستای حمایت از مردم مظلوم فلسطین در سال‌های دهه 60 توسط  حمید سبزواری سروده و حسام‌الدین سراج آن را اجرا و در آلبوم نینوا 2 نیز ارائه گردیده است آشنائیم. برای شنیدن و دانلود از اینجا استفاده کنید.

 

وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم             دل در عبور از سد خار و خاره بندیم

گاه سفر آمد نه هنگام درنگ است              چاووش میگوید ما را وقت تنگ است

گاه سفر شد باره بر دامن برانیم                  تا بوسه گاه وادی ایمن برانیم

وادی پر از فرعونیان و قبطیان است               موسی جلودار است و نیل اندر میان است

از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم              بانگ از جرس برخاست وای من خموشم

 

دریادلان راه سفر در پیش دارند                   پا در رکاب راهوار خویش دارند

گاه سفر آمد برادر گام بردار                        چشم از هوس از خورد از آرام بردار

گاه سفر آمد برادر ره دراز است                   پروا مکن بشتاب همت چاره ساز است

 

باید خطر کردن سفر کردن رسیدن                ننگ است از میدان رمیدن آرمیدن

تنگ است ما را خانه تنگ است ای برادر       بر جای ما بیگانه ننگ است ای برادر

فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید         تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید

یعنی کلیم آهنگ جان سامری کرد               ای یاوران باید ولی را یاوری کرد

گر صد حرامی صد خطر در پیش داریم           حکم جلودار است سر در پیش داریم

حکم جلودار است بر هامون بتازید               هامون اگر دریا شود از خون بتازید

از دشت و دریا در طلب باید گذشتن             بیگاه و گاه و روز و شب باید گذشتن

گر صد حرامی صد خطر در پیش داریم           حکم جلودار است سر در پیش داریم

فرض است فرمان بردن از حکم جلودار           گر تیغ بارد گو ببارد نیست دشوار

 

جانان من برخیز بر جولان برانیم                   زانجا به جولان تا خط لبنان برانیم

آنجا که جولانگاه اولاد یهودا ست                 آنجا که قربانگاه زعطر، سور، صیدا ست

آنجا که هر سو صد شهید خفته دارد            آنجا که هر کویش غمی بنهفته دارد

جانان من اندوه لبنان کشت ما را                 بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را

جانان من برخیز باید بر جبل راند                  حکم است باید باره تا دشت امل راند

باید به مژگان رفت گرد از طور سینین           باید به سینه رفت زینجا تا فلسطین

باید به سر زی مسجدالاقصی سفر کرد        باید به راه دوست ترک جان و سر کرد

جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش           آنک امام ما علم بگرفته بر دوش

تکبیر زن لبیک گو بنشین به رهوار               مقصد دیار قدس همپای جلودار

 

جمعه اولین روز در سومین دهه زندگی من است. امیدوارم که روزگارمان بهتر از روزهای گذشته باشد. اما این تغییر تنها زمانی اتفاق می‌افتد که همه باشند و همه با هم برای رسیدن به اهداف بزرگ ملت ایران گام بزنیم.

  
نویسنده : حسام الدین نراقی ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢٥ شهریور ۱۳۸۸